|
توتیا بنام یکتای بی همتا
| ||||||
|
ذهنم رو ورق می زنم نوشته های خط خورده ورق میزنم خط خوردگی با مداد سیاه تیره ورق میزنم ورق میزنم ورق میزنم آه خسته شدم کجایید ورقهای سفید می خوام یه خاطره بنویسم خاطره ی شیرین! ورقی نیست که بنویسم بی خیال فراموشم شد خدایا یه امید جدید یه آرزوی جدید در پناه تو میروم خدایا کمکم کن مقابل امواج ایستادم میبینم امواج را از دور خدایا قایقی
انتظار انتظار انتظار هراس مقاومت مقاومت مقاومت میروم اما یک دنیای جدید پرهیاهو نا شناخته
درس و مطالعه و تحصیل دفتر و مداد و کتاب امتحان و پرسش و آزمون کلاس و مدرسه و دانشگاه معلم ودبیر و استاد کنکور و کنکور و کنکور هفت ماه انتظار مجاز بدون قبولی تلاشی دوباره برای پنج ماه دیگه هفت ماه انتظار بدون سود پنج ماه فرصت مطالعه چه فرصت ناعادلانه [ جمعه 11 شهریور ماه سال 1390 ] [ 16:49 ] [ توتیا ]
شکر وصد هزار شکر درک کردیم ماه خدا باشد که بازرسیم به این روز و این شب ها
چه زود از دعای سحر به نماز عید فطر رسیدیم صد حیف که آن رفت وصد شکر که این آمد گذشت وچه زود گذشت قدر دونستیم؟ یک سال باید صبر کرد آیا هستیم؟
شب قدر امسال هم تموم شد انشاءالله همه فیض برده باشیم وگناهامون بخشیده شده باشن [ چهارشنبه 2 شهریور ماه سال 1390 ] [ 12:43 ] [ توتیا ]
|
||||||
| [ طراحی : وبلاگ اسکین ] [ Weblog Themes By : weblog skin ] | ||||||